آیا شخص بی‌حجاب، بی‌عفت است؟

پاسخ به یک شبهه؛

سروش معتقد است؛ نباید تصور شود شخص بی‌حجاب، شخص بی‌عفتی است؛ چون اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد: «حجاب یک حکم دینی و تا حدود زیادی هم هویتی است؛ حجاب و عفت را باید کاملاً از همدیگر جدا کرد. اما..آیا شخص بی‌حجاب، بی‌عفت است؟

دکتر سروش با پذیرش حکم دینی حجاب، معتقد است حجاب، نوعی پوشش است و این امر مانند نوع غذا پختن یک قوم، یک مسئله هویتی نیز هست. پس نباید تصور شود شخص بی حجاب، شخص بی عفتی است؛ چون اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد: «حجاب یک حکم دینی و تا حدود زیادی هم هویتی است؛ یعنی مبادا تصور شود شخص بی حجاب شخص بی عفتی است. اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد. این دو را باید کاملاً از همدیگر جدا کرد.»
به فرموده قرآن مجید: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الأخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ.... إِخْوَةٌ »[1] اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر[باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفه ای] که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد... در حقیقت مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید. امید که مورد رحمت قرار گیرید.

حجابی که از درون مایه حیا برخوردار نباشد، چندان نه دوام دارد و نه ارزش؛ همان گونه که حیای بدون حجاب نیز نه کامل است و نه در امان از آسیب. رابطه حیا و حجاب به مغز گردو و پوست آن بی‌شباهت نیست. ارزش حقیقی گردو به مغز آن است، ولی این به آن معنا نیست که پوست گردو هیچ ارزشی ندارد.


مجسمه ای را در نظر بگیرید که چندین فرد با کارد و تیشه و تبر مشغول ضربه زدن به آن هستند. هر یک به دلخواه برای عملی شدن سلیقه خود، بر آن مجسمه ضربه وارد می سازند. پس از چندی از آن مجسمه مشتی سنگ ریزه بر زمین باقی می ماند که به هیچ کاری نمی آید. اینک مجسمه دین در دست هر گروهی قرار گرفته و همه مدعی حفظ آنند. هر کس به پیروی از فکر و سلیقه خود، به قسمتی از آن ضربه وارد می کند. زمانی «عاشورا» مورد نقد و تحلیل و بازنگری قرار می گیرد و زمانی «حجاب»! گاهی مساله «مهدویت» و گاه نقش «دین» یا روحانیت. در همه این خیرخواهی ها و اظهارنظرها، اغلب نظریه پردازان از این امر غفلت می ورزند که از نظر جامعه شناختی و روان شناختی وقتی پدیده ای از ابعاد مختلف مورد ایراد قرار گیرد، اذهان عمومی نسبت به اصل آن پدیده به دیده تردید می نگرد و پس از چندی پایبندی خود را به تمام ابعاد آن از دست می دهد.
مدت زمانی است که «حجاب» در معرض چنین دستبردهایی قرار گرفته است. به نوع نظریه پردازی های زیر توجه فرمایید. به نظر شما اگر خواننده این نظرات، از قدرت علمی و تحلیلی شایسته ای برخوردار نباشد، پس از مطالعه آنها که اغلب به ادعای مطرح کنندگانشان از سر خیرخواهی است، دچار چه آشفتگی های فکری و اعتقادی می شود؟
«رنگ چادر مشکی مایه افسردگی است. روان شناسان گفته اند....»؛ «در زمان پیامبر(صلی الله و علیه وآله) همه کنیزان و زنان یهودی بی حجاب بودند و پیامبر به آنان ایراد نمی گرفت.
[پس از فرض صحت این گفتار، نسخه می پیچد که:]بهتر است اینک در کشور ما زنان غیر مسلمان آزادانه بتوانند بی حجاب در مجامع عمومی حضور یابند.»؛ «افراد می توانند کاملاً بی حجاب باشند، و در عین حال کاملاً با حیا»؛ «اسلام دین آزادمنشی است و هیچ کس در پوشش خود مجبور نیست. دین و ارزش های دینی را نباید به دیگران تحمیل کرد.»؛ «پوشش زن، وظیفه او نیست، بلکه وظیفه مردان است که به قصد بد، به زنان نگاه نکنند.»؛ «تعیین حد و مرز پوشش زن، بر عهده عرف است نه دین یا حکومت.»؛. ...
اما اینک در این مجال، تنها به یک شبهه دکتر سروش پاسخ می دهیم که اظهار داشته اند: «مباداتصور شود شخص بی حجاب فرد بی عفتی است»

پاسخ

شخص بی‌حجاب ،فرد بی‌عفت نیست
کشف رابطه منطقی میان دو پدیده تنها در سایه ارائه تعریف کامل و صحیح از آن دو پدیده و ارزیابی تأثیر و عملکرد آن دو، گسسته یا ناگسسته از هم، ممکن است. درباره رابطه منطقی میان حجاب و عفت نخست باید تعریف و حدود هر یک مشخص گردد. سپس هر یک از دو پدیده را گسسته از هم مورد بررسی قرار دهیم تا ببینیم آیا از نظر علمی این هر یک بدون دیگری چه مفهوم و نقشی دارد و نقش بهتر و برتر هر یک از آنها، با پیوستن به دیگری ممکن است یا هر یک بدون کمترین پیوند با دیگری دارای همان نقش و عملکرد دلخواه است.

اگر فردی بدون در نظر گرفتن نکات یاد شده بخواهد رابطه منطقی میان حجاب و عفاف را اثبات یا انکار کند، ارزیابی اش غیر علمی و بی اعتبار است و جامعه امروز ما نه فقط نیازمند ارزیابی های ناقص نیست، که از آن بسیار آسیب دیده است.

از نظر منطقی حجاب و عفاف دو تعریف جداگانه دارند؛ همان گونه که آب و مایع. اما جداگانگی تعریف دو چیز به معنای قطع پیوند آنها نیست. در بدن انسان همه اجزا و اعضا مجزا از یکدیگر و دارای کارکرد متفاوت با هم اند، ولی پیوستگی شان کامل و قطعی است.

حیا یکی از صفات نیک اخلاقی است و مانند هر صفت اخلاقی دیگر رفتار فرد را مدیریت می کند. چرا مردم هنگام مشاهده یک رفتار ناسازگار باحیا، فرد را به کم حیایی متهم می کنند؟ آیا جز این است که میان حیا و رفتار رابطه تنگاتنگی می بینند.
آیا از نظر منطقی می توان پذیرفت که زنی کاملا برهنه در مجامع عمومی حضور یابد وسپس ادعا کند که فردی عفیف و با حیاست؟ چرا چنین ادعایی از وی پذیرفته نیست؟ به واقع تا کجا می توان از زنی، رفتاری بر خلاف شوون اجتماعی و اخلاقی مشاهده کرد و همچنان وی را با حیا و عفیف برشمرد؟ این انکار پذیرش، حکایت از آن دارد که میان اعتقاد و رفتار، رابطه متقابل وجود دارد. فرد با حیا را از رفتارش می توان با حیا شمرد، نه فقط با آنچه در ذهنش می گذرد.
آیا این جمله از پیشوای ما امیرمؤمنان(علیه السلام) نیست که فرموده است: «و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله فما طاب ظاهر طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه»[2] بدان که هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاکیزه باشد باطنش نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید و آلوده باشد، باطن آن نیز آلوده است.
فرد با ظاهر خوب و رفتار بهتر، به تدریج با باطن خوب (حیا و عفت) انس پیدا می کند و به عکس....

 آیا این جمله از پیشوای ما امیرمؤمنان(علیه‌السلام) نیست که فرموده است: «و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله فما طاب ظاهر طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه» بدان که هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاکیزه باشد باطنش نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید و آلوده باشد، باطن آن نیز آلوده است.

حجاب، میوه درخت حیا و عفت است

آنچه پذیرفتنی است این که حیا و عفت دارای مراتب است؛ همان گونه که حجاب. نه هر فرد با حجاب را می توان کاملا با حیا شمرد و نه هر فرد بی حجاب را کاملا بی حیا. اما طبیعی است که وقتی حیا و عفت کامل تر باشد رفتار اجتماعی و اخلاقی فرد ضابطه مندتر و «سازگارتر با حیا» بروز می کند. حجاب میوه درخت حیا و عفت است. چگونه می توان میان درخت و میوه آن رابطه ای نباشد! حجاب اگر به درستی مراعات شود از صفت حیا و عفت فرد تغذیه شده است.

حجابی که از درون مایه حیا برخوردار نباشد، چندان نه دوام دارد و نه ارزش؛ همان گونه که حیای بدون حجاب نیز نه کامل است و نه در امان از آسیب. رابطه حیا و حجاب به مغز گردو و پوست آن بی شباهت نیست. ارزش حقیقی گردو به مغز آن است، ولی این به آن معنا نیست که پوست گردو هیچ ارزشی ندارد. مغز گردو در محافظت همان پوست، ارزش یافته و حفظ می شود. مغز گردوی بدون پوست با ضعیف ترین موجودات در معرض فساد است. در آن صورت مورچه ها، خاک و حتی هوا و رطوبت آن را فاسد می کند.

نکته آخر

حجاب در جمهوری اسلامی شکل قانونی به خود گرفته است و چنان که نظریه پرداز روشنفکر ما و امثال ایشان نمی تواند به دلیل ایرانی بودن قوانین کشور متبوع را که در آن زندگی می کنند، زیر پا بگذارند، اقلیت های مذهبی دیگر نیز برای همراهی با قانون، حجاب را مراعات می نمایند.
پی نوشت:
[1] حجرات / 9 و 10.
[2] نهج البلاغه، خطبه 154، یذکر فیها فضائل اهل البیت علیهم السلام

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.