۱۲۰

۱۲۰


باید لمس کنید
شنا کردن روی هواپیما را
کوسه بودن و
پیانو را زدن،
باید لمس کنید
ابر بنفش عصبانی را
وقتی صاعقه ی زرد نجاتش می دهد.

اینگونه نور بودن
اینگونه مشت کوبیدن به خوشبختی
در جاذبه را
باید لمس کنید
اینگونه که بودنم را بوده ام
با بامداد دوباره ام.
بامداد دوباره ام،
آه بامداد دوباره ام؛

به صبح بگویید نیاید
آفتاب من
خسته است
به آفتاب بگویید
بر نیزه شود
صبح من،فردا را
دویده است
آرمیده است.
آه بامداد دوباره ام؛
کاش فردا صبحی باشد
که تو بیدارم می کنی
جمعه که باشد
موعود این جمعه پرستان
وا داده و نمی آید
اما جمعه که باشد
تو باشی و
وعده ای که به آمدنت داده ام
آه!
میشود بشوی
موعود ِ آمده ی من؟

آری می شود
تنها موعود رسیده از باور
که تویی که
باورت داشته و می دارم و
خواهم داشت
ناجی و معجزه ی قرن ها.
که این تاجیست
بر سر گذاشته ام.
همیشه پادشاهی
به داشتن ارتش نیست
کارگر هم می تواند
پادشاه باشد
با تاجی که عشق تو
گذاشته بر سرم.


#جوادرمضان
پانزده اردی بهشت ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.