۱۲۳

۱۲۳


شعر امروزت را اینگونه می نویسم:

بنام ِ تو
که راه رفتن
یعنی تو.
بنام تو
و عشق که
و عشق که
چنان از انتظار حرف می زند
گویی به ملاقات آمده است
و من بنام تو
چنان انتظارت را می فهمم
که اعدامی
در شب قرنطینه.


و عشق
و عشق
و عشق
خودش را در ما بغل کرده
و ما
و تو
و من
باید عاشقی های مان را بغل کنیم
تا،تا،تا برسیم
به سرشاری
بنام ِ تو.


شعر امروزت را اینگونه...

از پس ِ نفسهایم بر نمی آیم
آه می کشم
تو را هر بار که میبینمت
در من انقلاب می کنی.


#جوادرمضان
هجده اردی بهشت ۹۷


برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.