۱۲۵

۱۲۵


دیروز قصه ای نداشتم
پر از نداشتن و حسرت.
دیروز داستانم
سرکوب بود و تحقیر و سرکوفت.


بانو جان
دیروز را که می گویم
دیروز ِ خودم است
دیروزی از تولد تا رسیدن تو
اما بانو،بانوی جان
رسیدنت مرا پر از فردا کرد
فردا و فردایی پر از قشنگی ها
و فشنگ های شلیک نشده.


هنوز هم اتوبان کارگر
خودکشی می کند
تا مرا ببلعد اما
فردا که نرسیده
و تو هر روز در فردای منی.
به اتوبان کارگر می روم
اما نه امروز؛

فردا
فردا.

من اگر پیامبر بودم
قرآن من هرروز
یک آیه داشت
در سوره هایی که مینوشتم:

دوستت دارد

سیگاری ِ  مرداد

که خو  به  سویَت  کرده  و

پاکت ِ  تابستان  را

معشوقه ی ِ  آتش.



دوستت دارد مرداد ؛ 
که کارگریست  لای ِ 

 لب ِ  تملق ِ  امروزی !




می نوشتم:مداحان ِ  بی مسیح !!

فتوای  جدید  بدهید ؛

با   رُژ 

مرداد ِ  کودتا  کرده ،

سیگاری  نمی شود؛

خرداد می شود
خرداد می شوم.


#جوادرمضان
بیست اردیبهشت ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.