۱۵۴

۱۵۴


به این میفکرم پدر و مادرت،خواهران و برادرانت چه حسی داشتند این روزها که آمدنت را هلهله می کشیدند.چه حس فراموش نشدنیئی و چه لحظات پدانشدنیئی.خوشبحالشان که درآن همه انتظار شیرین نشسته بودند و هرکدام برایت نقشه می کشیدند.یکی نیامده ات را گاز می گرفت.یکی برای بازی کردن با تو به همه اولتیماتوم می داد.یکی بغض میکرد که مبادا کسی دل زلال تو را چون دارکوبی نوک بزند و سروصدای درختی در دلت ایجاد کند.یکی،یکی،یکی...
به این میفکرم که تمام مادرت حتمن بهشتی بوده در زمین و تمام پدرت پادشاهی مغرور که تو را فاتحانه و فتّانه پُز می دادند.چه گونه های تُرنجی و چه روزگار تهمینه ای که تو را در خودش داشت متولد می کرد و من که هفت ساله گیم بودهمانجا که تو متولد شدی قلبم را دو دستی باختم و دستان زمین را برای عاشقی هایم فشردم که تو را برای من متولد کرده بانوی رسیده در سی سالگی ام.


#جوادرمضان
بیست خرداد ۹۷
برای بامدادِ دوباره ام.

#خرداد#مبارکیست#ابدی#خردادیِ#من

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.