۲۴۶

تنهائی ام حتی تنهائیِ من؛تویی.
شبیست که مادر راهش را گرفته و رفته و خواهر به بهانه ی مادر،خانه را خالی کرده است.شبیست که برادر با خودش مثل هرشب وَر میرود و مابقیِ خواهرها به همسایه؛برادر میگویند.شبیست که نمیشناسمش چرا که مهم نبوده ولی اما از وقتی که دارمت یکی ازمهمترین روزهای زندگی من شده است.شبیست که بیادم می آورد برای چه متولد شده ام؛برای دوست داشتن و عاشقی با تو.شبیست که... سه نقطه.
فقط چه میشد امشب تنها نمیماندم.تو که تمام تنهائی و پُرکردن تنهائی ام هستی،تو را امشب کاش در مشتهای شعر تلگرامم داشتم.تنهائیِ من؛بی کس بودنم نیست چرا که ۳۳ سال آنرا و نحسی اش را پذیرفته ام.تنهائی ِ من،نداشتن و نبودن توست که ۳ سال است هر روز و هرشب غیر ممکن تر و محالتر شده است.راستی؛
چه میشد اینگونه به زندگی بنشینم که تو در جان من نشسته ای.امشب هم بیمارستان از من قول گرفت دیرتر بسراغش بروم.امشب هم دلم تو را می خواست بیشتر از تمام تولدهایی که تنهائی کشیده اند.من با تو دوباره متولد شده ام بامدادِ دوباره ام.چه میشد و ای کاش امشب را تو را یکجا در بغلم محکم نگه میداشتم تا صبح هرگز سر نرسد.میترسم از صبحهایی که تا شب برایم نقشه ی مرگ میکشند.میترسم


#جوادرمضان
سی و یک مرداد ۹۷

برای بامدادِ دوباره ام و
بامدادِ دوباره ی۶۱/۵/۳۱ م.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.