۴۰

۴۰


۱)
چیزی که از باران کم نمیشود
اشک هایم را ببیند
تندتر از سرفه هایم میبارد اما
باران اولین بارش است
که با من آمده سر مزارش و من
دومین بار
هرچند سالهاست میشناسمت
ای خفته در چنین بی زندگیئی.


۲)
حالا باید بدوم
چرا که انتظار و دلهره چیز بدیست
من میکِشم
او نه،نباید بکِشد
می دوم
و باران نشسته بر زمین را
له میکنم
با چتر باز که نمیشود دوید
باید بستش
چرا که آسمان هم نمی خواهد برسم.



۳)
هوا می خواهد ببارد
و من می خواهم تو بیایی
چه جَنگیست بین ِ باریدن من و
آمدن تو.

#جوادرمضان
بیست و پنج بهمن ۹۶

برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.