۴۲

۴۲
حال صبح خوب نبود
چرا که حال تو خوب نبود.

خواب دیدی که رفته ام!

حتمن در کشوری بوده
که غسالخانه را سانسور میکرده اند
حتمن
حتمن
در کشوری بوده که مرگ عاشق را
نمایش دادن،پیگرد داشته
وگرنه هیچ پرنده ای
از آسمانش دل نمیکَند
مگر اینکه طعمه ی مرگ شود
و لاشه اش را پرت کنند
زیر پا.
تو آسمانمی ومن؛ پرنده ات
که میمانم
و خواهم ماند
حتی اگر تمام وقت بباری
بالهایم را
سالهایم را خیس کنی،
در توام
پرواز را عاشقانه
آموخته و میسُرایم.
حتی اگر کمی آن طرف تر
روی جا رختی
مرا هم آویزان می کردی
باز با بوی لباس هایت
به تنت،عطر می ورزیدم؛

چیزی که من از عشق میفهمم
همین است:

تو.

خواب دیدم
چشم هایم را درآوردند!

یکروز که ازم پرسیدند عشق چیست
و گفتم چشم های تو
بعد از آن گیر دادند
به چشمهای تو
گفتم در نگاه من است.
چشمهایم را درآوردند اما
چیزی دستگیرشان نشد
احمق ها فکر کردند
چشمهای تو را لو میدهم
با چشم درآمده هم
چشمهایم دنبال توست.


#جوادرمضان
بیست و هفت بهمن ۹۶

برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.