۵۴

۵۴

اسمت
انقدر زیباست
که کاغذهایم به صف ایستاده اند،
تقویم من
زمستان هم که باشد
خردادی ترین اتفاق من تویی
که در انتظارت
گرم مانده ام.

حتی کسی را که
قبل از تو دوست داشته ام
تو بوده ای.
و بعد از تو:باز هم تو.



در حق تو اشتباه داشته ام
می پذیرم اما
نه در حق دوست داشتنت.
تو را
تو را رنجانده ام
اما عشقت را بزرگ دیده ام.
خودت را از دوست داشتن و عشقت
جدا بکن
من به چنین دوست داشتنی
که تو داری؛عشق می گویم
و به چنین عشقی که داری؛پرستش.
تو را آزرده ام
تو را زخم زده ام
می پذیرم
مرا تکه تکه کن
مرا"ببین،با توام"صدا بزن
اما دوست داشتن و عشقم را بپذیر
خودم را جدا بکن
خودم را شلاق بزن
و بعد که پاکیزه شدم
بگذار کنار دوست داشتن و عشقم.

تو را دوست داشته و
دوست می دارمت
عاشق تو بوده و خواهم بود
جدای از تو که نمیشود فکر کرد
شاعر بود
پدر بود و
زندگی کرد حتی
مرا پاکیزه بپذیر
خودم را خالص کرده ام
مرا ببین
که چگونه چشمبند برداشته ام
از صورت کورم؛
چنان عظیم مینگرمت
که جز تو ذهنم نمیطلبد
و چنان حریصت هستم
که جز تو
تبی در وجودم نیست

مرا پاکیزه بپذیر
چرا که بی تاب دنیایی ام
که تو در آن عاشقم باشی
دوستم داشته باشی
و من سلطانی
که نوکری ات را می کند.


#جوادرمضان
نهم اسفند ۹۶

برای بامدادِ دوباره ام.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.